![]() |
عاشقانه |
![]() |
| از غم عشق چه می باید کرد. به دمی دیداری می توان راضی شد |
|
با اتکا به عشق تو تو زندگي مببینمت
|
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟
خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟
اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟
با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟
طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو
با اتکا به عشق تو تو زندگي مببینم
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 0:41 توسط نوید |
|
|
>>>لیدا<<< ، >>>نگار و آرمین<<<
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 13:54 توسط نوید |
|
|
يعني مي شه
|
يعني مي شه يعني مي شه يعني مي شه يعني مي شه يعني مي شه يعني مي شه يعني مي شه يعني مي شه مي گم" خدا کنه ! " يعني مي شه طلسم ما باشه؟
با تشکر از
donya_atish
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 15:31 توسط نوید |
|
|
|
از غم عشق چه می باید کرد به دمی.دیداری میتوان راضی شد به تمنای نگاهی میتوان تشنه جانبازی شد از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید از جهنم گذری کرد و گذشت به گذر گاه رسید به گذرگاه تباهی به گذر گاه جنون وز عطش فریاد زد. فریاد زد
|
|
2 نوشته شده در
جمعه 1 مهر1384ساعت 0:59 توسط نوید |
|
|
معشوقه
|
|
معشوق من دیگر کاسه صبرم لبریز شده
دلم تنگ آمده دلم میخواهد همچون کبوتری خسته بسوی تو پرواز کنـم ای دوست در کرم و امانت در بوی گل در زیبایهای شکوفه ها در سبزی طبیعت می یابمت من می خواهم وجودم را برای تو بفرستم تا بدانی که چقدر دوستت دارم عزیزم
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 9 شهریور1384ساعت 16:18 توسط نوید |
|
|
اگر معنی این شعر را واقعا فهمیدید نظر بدهید
|
|
وز آن می که در خم بر آید به جوش رسد لابه می پرستان به گــــــوش که مستان چو از باده جویند کــــــــام ستایند پیمانه بوسند جــــــــــــــام من آنم که یک ساغر خوش گـــــوار چو یابم از این می نمانم خمــــــــار نه مقصود من جـــام می نوشی است که مطلوبم ازخویش بیهوشی اسـت در این هوشیاری زیـــــــــان دیده ام کـه از هوش بـیـزار گردیــــــــــده ام اگر جمله راخویش داری خوش است مرا مستــــی و بیقراری خوش است شبم تار و لب تشنه لبریز جــــــــــام ندانم چه باده است و ساقـــــی کدام چو میخواره می جوید از باده حــال نیندیشد از جــــــــام زریا سفــــــــال ولیکن در این دوره جــامم زر است خطــا گفـتم از برترین گــــوهر است من از جــــــــــام او گرم نوشیده ام کــه بر خود سخـــــت جــــوشیده ام اگر درد نوشم و گر می شــــــناس از این مستــی خویش دارم سپــاس |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 31 مرداد1384ساعت 11:48 توسط نوید |
|
|
عشق
|
|
ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه : عطش ديدن تو .... شوق با تو بودن... اندوه بي تو بودن ...
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 14:30 توسط نوید |
|
|
به خانه عشق خوش امديد
|
|
بيشتر از هميشه دوستت دارم
گر چه از عاشقي
و از عاشق شدن بيزارم
زير آوار فرو ريخته عشق
از دلم چيزي نمونده كه به تو بسپارم
اگر بيهوده مي ترسيدم
عشق را آنگونه كه هست ميديدم
شايد اين لحظه غمگين وداع
قلبمو دوباره مي بخشيدم
هر دريچه اي كه رو به شب گشودم
فكر تنهائي چشمهاي تو بودم
عاشقانه ترين سروده ام شعر چشمهاي تو بوده
از تو بوده
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 20 تیر1384ساعت 15:10 توسط نوید |
|